نگارش در تاريخ Sat 16 May 2009 توسط Maziar
بربری
يه روز غضنفر دست و پا ميزنه و ميگه :بربري بدين ... بربري بدين... . ميارن
بهش ميدن ميخوره ميگه : آخيش! اب تو گلوم گير كرده بود!!!!
************************************************** *
اصفهونی
يه اصفهانيه به دوستش ميگه : حسن خودکار داري . ميگه نه جوهرش تموم
شده . به اون يکي دوستش ميگه : مجتبي مداد داري ميگه نه مدادم نوکش
شکسته . اصفهانيه ميگه اي بدبختا حالا بايد از خودکار خودم استفاده کنم.
يه روز غضنفر دست و پا ميزنه و ميگه :بربري بدين ... بربري بدين... . ميارن
بهش ميدن ميخوره ميگه : آخيش! اب تو گلوم گير كرده بود!!!!
************************************************** *
اصفهونی
يه اصفهانيه به دوستش ميگه : حسن خودکار داري . ميگه نه جوهرش تموم
شده . به اون يکي دوستش ميگه : مجتبي مداد داري ميگه نه مدادم نوکش
شکسته . اصفهانيه ميگه اي بدبختا حالا بايد از خودکار خودم استفاده کنم.

