تبليغاتX
Maziar
Maziar
!The joy of downloading
چند روز پيش از طرف کمپانی McAfee AntiVirus ویروس بسیار خطرناکی شناسایی و در سایتش اعلام شده که تاکنون در عرض فقط و فقط 1 روز طبق گفته مسئولین این شرکت بیش از 10 هزار نفر آلوده به این ویروس شدن و تمام اطلاعاتی که روی درایو C آنها بوده به کلی نابود شده.

نام این ویروس : oslando
نوع عملیات تخریبی : سخت افزاری

روش تخریب : این ویروس با جای نشین کردن یک خط کد در فایل kernell داخل پوشه system باعث تخریب سکتور "zero" هارد کامپیوتر شما میشود و بعد از اولین خاموش روشن کردن sector های درایو C محلی که ویندوز شما در آن نصب است را burn میکند (شدت این عمل از format کردن هم جدی تر است به طوری که طبق گفته مک آفی این ویروس توسط cia جهت نابود سازیه کامل اطلاعات hard disk استفاده میشده و اصلا قابل بازیابی نمی باشد)
چگونه به این ویروس آلوده میشویم : بسیار ساده , دقیقا همینطوری کامپیوتر من به این ویروس آلوده شد , " با باز کردن یک نامه مشکوک و دانلود فایل موجود در اون نامه " که بدیش اینه که از طرف دوستتان برای شما ارسال میشود بدون اینکه او در جریان باشد (مثل ارسال pm های آلوده به ویروس در Yahoo Messenger که از طرف فرد آلوده به ویروس برای قربانی ارسال میشود)

اطلاعات بیشتر در مورد این ویروس که همونطوری که میبینین مورد تایید سایت YAHOO هم قرار گرفته رو حتما مشاهده کنین , راه های پاکسازی (قبل از restart کردن ) و پیشگیری (و تست آلودگی/عدم آلودگی) به این ویروس همه به طور کامل تشریح شده :


روش های جلوگیری از آلودگی به این ویروس:
1- طی چند روزه آینده هیچ فایل پیوست شده یا هیچ ایمیلی را تحت عنوان postcard باز نکنید. حتی اگر این نامه از طرف دوستتان برای شما ارسال شده باشد.

2- همین حالا با forward این نامه به دوستانتان کامپیوتر آنها را از یک مشکل خیلی جدی نجات دهید. 20 بار دریافت کردن این نامه بهتر از آلودگی دوستتان به این ویروس است در حالی که شما میدانستید ولی دریغ کردید و به او نگفتید.

ویروس فوق حتی توسط خبرگزاری CNN به عنوان مخرب ترین ویروس کامپیوتری اعلام شده.
این ویروس چندي قبل توسط کمپانی McAfee شناسایی شد و تا کنون راهی جهت repair آن پیدا نشده.
نگارش در تاريخ Sat 18 Oct 2008 توسط Maziar

مجموعه زنگ موبایل با کیفیت بالا : این مجموعه شامل 5 آهنگ جدید موبایل به صورت Mp3 میباشد و مناسب برای قرار دادن زنگ خور موبایل است .

PersianMob.Net




 




 

بازی Silent Hill 2 که از دسته بازی های ترسناک میباشد و توسط Konami به صورت جاوا در 3 سایز 176x208, 176x220, 240x320 تولید شده است .

PersianMob.Net



ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Sat 18 Oct 2008 توسط Maziar

Ramin Soheily - 3 Single Songs

سه آهنگ جدید و زیبا از رامین سهیلی

برای دانلود در این مکان کلیک کنید

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

Afshin Zendegani - Sadeh Nabood

آلبوم جدید و زیبای افشین زندگانی به نام ساده نبود

برای دانلود در این مکان کلیک کنید

 
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Sat 18 Oct 2008 توسط Maziar

میدونی تو مثل چی هستی ؟ مثل یک تصادف وحشتناک که کشته و مُرده زیاد داری !

۹۰% منگل های دنیا SMS را با انگشت شصت راستشون می خوانند. نه! دیگه دیر شده! انگشتتو بر ندار!

به تركه مي گن بچه كجائي ؟ ميگه : بچه تهرون . . . مي گن : كجاي تهرون . . . مي گه : كيلومتر 700 ، جاده تهران - اردبيل

شنیدم خاطرخواهام دارن خودکشی می کنن . اس ام اس دادم ببینم در چه حالی ؟ ها ؟!

گریه هامو تو ندیدی ... هر چی گفتم نشنیدی
من کدوم عهدو شکستم ... که تو SMS نمی دی؟

اخبار اعلام کرده زیباترین کره خر زمین گم شده.
بچه نشو! برگرد!

خدا خیرت بده، شنیدم می ری بهزیستی برای اونایی که انگشت ندارن دست تو دماغشون می کنی!

وصیت کردم بعد مرگم قلبمو اهدا کنن اما گفتن اجازه صاحبش لازمه.
اجازه میدی ؟

ما ز یاران چشم یاری داشتیم هندوانه كاشتیم اما كدو برداشتیم

ترکه صد هزارتا صلوات نذر می کنه میره ورزشگاه آزادی میگه جمیعاْ صلوات

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا میزارن ، تا که می بینن عاشقی ، میرن و تنهات میزارن . نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن ، عاشق عشاق کُشین ، رحم و مروت ندارن !!

یه ستاره ۵تا انتها داره. یه مربع ۴تا انتها داره. یه مثلث ۳تا. یه خط ۲تا. دلم میخواد دوستی من و تو مثل دایره باشه که هیچ انتهایی نداشته باشه!

قابل توجه آقایان: با توجه به در نظر گرفتن قیمت جدید سكه دیه از مهریه ارزانتر است.. حالا تصمیم با شماست

لوتی ترین اس ام اس سال: زنگ در خونتم هر کس تو رو بخواد باید منو بزنه

اگه خرابي خرابتم
اگه مستي شرابتم
اگه هستي كنارتم
اگه نيستي به يادتم.

غضنفر با دوستش با لگد می زدن تو شکم همدیگه. يکي از اونجا رد مي شده مي گه شما دو تا دردتون نمي گيره ؟ غضنفر مي گه نه پوتين پامونه!

به گربه چینی می گن اسمت چیه ؟ میگه: میونگ!

آخر از عشق تو ساکن در کلیسا می شوم میکشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم یا لباس عاشقی را از تنم بیرون کنید یا که من خاکستر کوی رفیقان می شوم

در زندگی مشو مدیون احساس کسی تا نباشد رایگان عمرت گروگان کسی

ميدوني دليل كسوف و خسوف چيه؟ ماه و خورشيد واسه ديدنت دعوا ميكنن

آسمون به دریا گفت : این بالا خیلی خوبه ٬ همه جا رو میشه دید ٬ دریا گفت :
این پایین از اون بالا هم بهتره ٬ چون فقط تو رو میشه دید ... تقدیم به آسمون قلبم ...

کی دوست داره؟ هیچ کس
کی برات میمیره؟ هیچ کس
کی دیوونته؟ هیچ کس
کی عاشقته؟ هیچ کس
کی فدات میشه؟ هیچ کس
.
.
.
میدونی من کیم؟ همون هیچ کس

زندگي رو از شيشه ي جلو نگاه كن ، نه از آيينه ي عقب . . .

خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند

تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم

ببخشید از فدراسیون تکواندو مزاحمتون میشم ، میشه جفت پا برم تو قلبتون ؟!!

یکی در آرزوی دیدن توست ، یکی در حسرت بوسیدن توست ، ولی من ساده و بی ادعایم ، تمام هستی ام خندیدن توست . .

چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم ... خواستی گل نشوی تا به تو عادت نکنم ...

عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی،
دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی،
غذا نیست که بهش ناخونک بزنی،
رفیق نیست که بهش کلک بزنی
عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی !!

تست کنکور هنر:
اولين هنري که پس از ديدن چهره آرايش کرده دختران امروزي به ذهن شما متبادر ميشود چيست؟
الف: مينياتور.
ب: صافکاري، بتونه کاري و نقاشي اتومبيل!!!!
ج: آسفالت كوچه بغلي!!!!
د: من به ناموس مردم نگاه نميکنم

پیرزنه تو اوتوبوس هی می گفته نی نای نا نای نی نای نای، همه هم دست میزدن براش. بعد یهو دست می کنه تو کیفش دندوناشو در میاره میگه نیاوران نیگه دار!

از غضنفر مي‌پرسن: شما كجاي تهران مي‌شينيد؟ مي‌گه: هرجا كه خسته شم!...

یادت باشه توصحرای قلبم تو تنها شتری!!!!

اگه يه روز بري سفر بري ز پيشم بي خبر............ ......... فقط سوغاتي يادت نره

ترکه با خدا قهر می کنه، صبح که از خونش میاد بیرون میگه: به امید بعضی ها!

توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند:
بزرگ مثل عشق
کوچک مثل غم
ساده مثل من
مهم مثل تو ...

هزار تا رگ دارم و هزار تا رفيق اما تو شاهرگي و تک رفيق

از ترکه میپرسن میگن نظرت درباره پیام بازرگانی چیه ؟ میگه خیلی جالبه تازه بینش فیلم هم نشون میدن

بوسه ابتکاریست از طبیعت برای زمانی که احساس در کلام نمی گنجد

از ماضي ها و مضارع ها خسته ام دلم براي يك حال ساده تو را ديدن تنگ است...

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟
سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست...

تنها بنائي که هر چه بيشتر بلرزه، محکمتر مي شه، دل آدمي است

نگارش در تاريخ Sat 18 Oct 2008 توسط Maziar

دمو آلبوم جدید و فوق العاده زیبای محسن چاوشی به نام یه شاخه نیلوفر ...

 

 

 
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Sat 18 Oct 2008 توسط Maziar

متولدين فروردين: در زمينه کسب و کار و شغل بعضي از متولدين اين ماه بسيار پولساز و موفق و مبتکر هستند، برخي بدليل رکود اقتصادي ناگهان دچار ترس و دلهره شده و حتي ابتکارات و خلاقيت هاي خود را بهمين سبب از دست داده اند. به اين گروه توصيه ميشود بااميد بکار بپردازند و روحيه خود را نبازند که هنوز شانس هاي خوبي در راه است .

 

متولدين ارديبهشت: بسياري از متولدين اين ماه بدليل اقدامات و حوادث گذشته زندگي خود دچار نوعي پشيماني و سرخوردگي هستند، در حاليکه بسياري از آن رويدادها، اين گروه نقشي نداشتند. در زندگي زناشويي زوجها بهتر است گاه از لجبازي و بگومگوها دست بکشند، چون همين اخلاق سبب بهم ريختگي زندگيشان ميشود.

 

متولدين خرداد: اغلب متولدين متاهل اين ماه بدليل تفاهم، عاقل بودن، سياست داشتن، هيچگاه در زندگي شان اختلاف و درگيري وجود نداشته است . هميشه آرامش در فضاي خانه و خانواده برقرار بوده. دوستان جديدي وارد زندگي درصدي از متولدين اين ماه ميشوند که بعضي مثبت و بعضي نه چندان دلخواه هستند.

 

متولدين تير: بسياري از خانواده هاي متولدين اين ماه بعضي پدر و مادرها بدلايلي با فرزندان خود دچار تضادهايي شده اند، اين عده بايد برقراري پل هاي دوستي، ايجاد فضاي آرام، نزديک شدن به فرزندان خود، در حل اين مسائل بکوشند وگرنه روزي بخود مي آيند که فاصله عميق و طولاني است.  

 

متولدين مرداد: متولدين اين ماه اغلب انسانهاي خلاق و پر کار و در عين حال در کار نيز مبتکر هستند. جوانترها در تحصيل و کسب تجربه موفق ميباشند. بزودي براي مجردها رويدادهاي خوشي سبب ميشود بتوانند با راحتي خيال مسير زندگي خود را تعيين کنند. گروهي نيز تن به ازدواج مي دهند .

 

متولدين شهريور: به متولدين اين ماه توصيه مي شود به احترام و توجه و مراقبت از بزرگترها، از پدر و مادرها ادامه دهند. آنها را زير چتر حمايت خود بگيرند و در حدامکان خود به آنها روحيه بدهند. با فرزندان خود دوست و صميمي و نزديک باشيد.

 

متولدين مهر: در حال بايد اين گروه بدانند که هيچ حادثه و عکس العمل منفي نبايد روحيه و اخلاق شان را تغيير بدهد. خستگيها و بيخوابيها براي گروهي از متولدين اين ماه دردسر ايجاد نموده است. اين عده بايد براي سلامت روح و جسم خود روش تنظيم شده اي را دنبال کنند.

 

متولدین آبان: عده اي نقاب دوستي به چهره زده و وارد زندگي درصدي از متولدين اين ماه شده اند. اين گروه را بايد شناخت و نبايد اجازه داد دست به خرابي و ويراني بزنند. براي اغلب متولدين اين ماه سفر توصيه ميشود چون معمولا روحيه ناآرام و يا کسل آنها را آرامش ميبخشند .

 

متولدين آذر: آن گروه از متولدين اين ماه که بدلايلي با گروهي از نزديکان دچار اختلاف عقيده و نظر و کدورت هايي شده اند بهتر است در حل آن بکوشند فضاي صلح آميزي در اطراف خود پديد آورند، چون خيلي ها از اين جدايي ها و اختلافات به نفع خود بهره ميگيرند.

 

متولدين دی: در حاليکه اصولا متولدين اين ماه بخت بلندي دارند، چه در زمينه کاري و چه ثروت و چه زندگي زناشويي، فقط کافي است با احتياط و حساب شده عمل کنند. لازم به تذکر است که آن گروه از مردان و زنان بيوه که فکر ميکردند ديگر راهي براي خوشبختي خود نمييابند اينروزها در مسيري قرار دارند که اگر محتاطانه عمل کنند به خوشبختي ميرسند .

 

متولدين بهمن: در زمينه شراکت معمولا متولدين اين ماه آدمهاي منطقيتر و روراست تري هستند ولي در پايان نيز هميشه ضربه ها را بدوش ميکشند تا به اصطلاح ديگران دل شکسته نباشند و خاطره اي خوش از خود برجاي بگذارند.

 

متولدین اسفند: در زمينه مسائل عاطفي و احساسي متولدين اين ماه هميشه با شانس بلندي همراه هستند گرچه خيلي ها قدر نميدانند و آنرا از دست ميدهند. ولي در جمع خانواده ها، زوج هايي خوشبخت و هميشه عاشق بسياري را مي بينند. به جرات نود درصد از زندگيهاي مشترک اين ماه بامقاومت طولاني همراه هستند.

و باز هم افتخار و انفجاری در رپ فارسی ، آهنگ فوق العاده بمب از عرفان با همراهی بزرگان پاپ ایران از جمله ستار ، مرتضی ، فیروزه ، کامیار ، اندی ، شنی ، سپیده ، بابک امینی ، مروارید ، (Black Cats (Sami & Eddie و شهبال شب پره که جالبی اینجاست شهبال رپ خونده و این کار در مورد افراد مبتلا به بیماری سرطان خونده شد و اسپانسر کار هم بنیاد سرطان ایران امریکا (Persian American Cancer Institute (PACI میباشه و کلیپ این کار بزودی فقط از رپفا پخش میشه.


Save Target As

Download128

Download192
نگارش در تاريخ Wed 15 Oct 2008 توسط Maziar
 آهنگ جدید بسیار زیبا و بمب توپ از امیر تتلو و آرمین 2afm و طعمه به نام رفتی اما ...  که یه آهنگ رپ , R&B واقعی خیلی خفنه.  مثل غیر مستقیم  .. ملودی این کار رو امیر زده و تنظیم این کار هم نادر که کارهایی مثل حال گیری و غیر مستقیم و دلبر و خیلی کار های شاخ دیگه رو تنظیم کرده از دست ندید.


نگارش در تاريخ Wed 15 Oct 2008 توسط Maziar

استاد “بونگ سو هان” (Bong Soo Han)، با قد متوسط و موهای خاکستری رنگ، اهل کُره است. در گفتار و کردارش نوعی اقتدار یافت می شود. هیچ حرکت یا حرف زائدی ندارد. او هنرمندان رزمی سنتی است که هاپ کی دو را از استادش در کُره آموخت. دروسی که از استاد “هان” فرا گرفتم، تنها مهارت های ورزشی نیست، بلکه درس زندگی است. من همیشه پس از ترک جلسه ی درس او احساس غنی بودن می نمودم.

وقتی که شروع به آموختن هاپ کی دو با استاد “هان” نمودم، پنجاه ساله بودم! از ابتدا، فرایند یادگیری به کندی صورت می گرفت و اغلب برایم دشوار بود. زیرا هاپ کی دو به بدنی بسیار نرم و انعطاف پذیر نیاز دارد. بدن من با بالا رفتن سنم خشک شده بود و با مشکلاتی در ناحیه ی کمر، دردهای شدیدی در من ایجاد می کرد. یادگیری من با حضور مردان بسیار جوان تر از من که به آسانی قادر به انجام دادن حرکات بودند، بسیار پیچیده بود.چرا که لازم بود که من برای ایجاد تمرکز حواس بیشتر، تلاش بیشتری بکنم. خیلی از مواقع می شد که من تصمیم به ترک کلاس ها می گرفتم. حقیقتی که استاد “هان” هم به آن پی برده بود.

 
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Wed 15 Oct 2008 توسط Maziar
دانشگاه شانگهای چین به رسم هر سال فهرست رده بندی سالیانه بهترین دانشگاه های جهان را منتشر کرد. مانند هر سال دانشگاه هاروارد در ایالت ماساچوست آمریکا با فاصله زیادی از سایر دانشگاه ها در صدر این رده بندی است.

ادامه را کلیک کنید.

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Wed 15 Oct 2008 توسط Maziar
http://i33.tinypic.com/2d2wav.jpg
نگارش در تاريخ Sun 12 Oct 2008 توسط Maziar
دير عامل شركت ساماندهي صنايع و مشاغل شهرداري تهران با بيان اينكه قرار است با انجمن حمايت از حيوانات صحبت و گربه‌ها را عقيم كنيم، گفت: به زودي اين طرح به صورت پايلوت در مناطق 7 و 11 شهرداري اجرايي مي‌شود.

به گزارش فارس، محمدحسن امراللهي امروز در نشست خبري در خصوص گربه‌ها گفت: براي جمع آوري آنها بايد حتماً گربه‌ها را زنده‌گيري كنيم.

خدا به دادت برسه!
شركت نوكیا اطلاعات جدیدی را در مورد نحوه عرضه گوشی جدید لمسی خود ارائه كرده است.

این گوشی كه به منظور رقابت با آیفون شركت اپل طراحی و عرضه شده، ابتدا در 7 كشور جهان در آسیا، خاورمیانه و اروپا عرضه می شود، ولی در فصل كریسمس در كشورهای در حال توسعه در دسترس نخواهد بود.

اولین گوشی لمسی برترین عرضه كننده گوشی در جهان تا پایان سال برای فروش در هند، اندونزی، امارات، هنگ كنگ، تایوان، روسیه و اسپانیا عرضه می شود.



نكته جالب آن كه سامسونگ، ال جی و اپل گوشی های لمسی خود را برای اولین بار در كشورهای توسعه یافته و پیشرفته عرضه كرده بودند، اما نوكیا با در پیش گرفتن یك استراتژی متفاوت بازار كشورهای در حال توسعه را برای این كار نشانه رفته است.

تصاوير: کلیک کنید
Nokia 5800 معادل 387 دلار قیمت خواهد داشت و از این لحاظ نیز كمی ارزان تر از گوشی آیفون اپل بوده و به همین علت توان رقابت با آن را دارد. انتظار می رود نوكیا تا سال آینده بیش از 10 میلیون واحد از این گوشی را عرضه كند.
نگارش در تاريخ Tue 7 Oct 2008 توسط Maziar
کاهش 60 روزه خدمت سربازی از آبان ماه سال جاری
با تصمیم و تدبیر مراجع قانونی دوره خدمت سربازی دو ماه کاهش می یابد.
خبرنگار خبرگزاری مهر کسب اطلاع کرد که بر اساس این تصمیم که به رده های مختلف و مرتبط ابلاغ شده ، سربازانی که از مقطع آبان ماه امسال در حال خدمت باشند از دو ماه کاهش دوره خدمت سربازی برخوردار خواهند شد.

بدین ترتیب افرادی که در دوره فوق مشغول خدمت هستند باید 18 ماه به عنوان سرباز خدمت کنند. در حال حاضر و بر اساس قوانین هر فرد مذکر ایرانی باید در شرایط عادی 20 ماه خدمت نظام وظیفه انجام دهد.

جزئیات این تصمیم طی روزهای آینده از سوی مسوولان مربوطه اعلام خواهد شد.


امانت داری و اخلاق مداری

استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاری مهر " مجاز است.

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetai...?NewsID=759811
نگارش در تاريخ Tue 7 Oct 2008 توسط Maziar
در بیمارستانی، دو بیمار در یک اتاق بستری بودند، یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود، بنشیند ولی بیمار دیگر به سبب بيماريي كه داشت امكان اينكه حركتي داشته باشد نبود بطوريكه مجبور بود همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد، آنها ساعتها با هم صحبت می کردند ، از همسر، خانواده ، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند و هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود ، می نشست و تمام چیزهائی که بیرون از پنجره می دید برای هم اتاقیش بدينصورت توصیف می کرد :
پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه زیبائی داشت . مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان با قایقهای تفریحیشان در آب سرگرم بوده اند. درختان کهن به منظره بیرون زیبائی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده می شد.

همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می کرد، هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد و روحی تازه می گرفت. روزها و هفته ها سپری شد تا اینکه روزی مرد کنار پنجره از دنیا رفت و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند. مرد دیگر که بسیار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام داد . مرد به آرامی و با درد بسیار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. به اين فكر مي كرد كه بالاخره می توانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند ولی در کمال تعجب با یک دیوار بلند خشك و بي روح مواجه شد.

مرد متعجب به پرستارگفت که هم اتاقیش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می کرده است ولي الان نشاني از آن مناظر نيست !؟
پرستار به او پاسخ داد: چگونه ممكن است ؟ چون آن مرد کاملاً نابینا بود !
بينايي دل از چشم بينا برنمي خيزد عزيز
هميشه و همه وقت اميد واري را به ديگران هديه كن!
نگارش در تاريخ Tue 7 Oct 2008 توسط Maziar



سال هاي سال بود كه دو برادر در مزرعه اي که از پدرشان به ارث رسيده بود با هم زندگي ميکردند. يک روز به خاطر يک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زياد شد و كار به جايي رسيد كه از هم جدا شدند.
از دست بر قضا يک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتي در را باز کرد، مرد نجـاري را ديد. نجـار گفت: من چند روزي است که دنبال کار مي گردم، فکرکردم شايد شما کمي خرده کاري در خانه و مزرعه داشته باشيد، آيا امکان دارد که کمکتان کنم؟
برادر بزرگ تر جواب داد : بله، اتفاقاً من يک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسايه در حقيقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و اين نهر آب بين مزرعه ما افتاد. او حتماً اين کار را بخاطر کينه اي که از من به دل دارد، انجام داده است .
سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداري الوار دارم، از تو مي خواهم تا بين مزرعه من و برادرم حصار بکشي تا ديگر او را نبينم.
نجار پذيرفت و شروع کرد به اندازه گيري و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت: من براي خريد به شهر مي روم، آيا وسيله اي نياز داري تا برايت بخرم؟
نجار در حالي که به شدت مشغول کار بود، جواب داد: نه، چيزي لازم ندارم !
هنگام غروب وقتي کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاري در کارنبود. نجار به جاي حصار يک پل روي نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانيت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفته بودم برايم حصار بسازي؟
در همين لحظه برادر کوچک تر از راه رسيد و با ديدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روي پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او براي کندن نهر معذرت خواست.
وقتي برادر بزرگ تر برگشت، نجار را ديد که جعبه ابزارش را روي دوشش گذاشته و در حال رفتن است.
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزي مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت: دوست دارم بمانم ولي پل هاي زيادي هست که بايد آنها را بسازم...
نگارش در تاريخ Tue 7 Oct 2008 توسط Maziar
در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جادهاصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير برمی‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن رادور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتندکه چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند.
سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنارجاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامىکه سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شدکيسه‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود ويادداشتى از جانب شاه که اين سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آنمرد روستايى چيزى را می‌دانست که بسيارى از ما نمی‌دانيم! «هر مانعى = فرصتى»
نگارش در تاريخ Tue 7 Oct 2008 توسط Maziar
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتنسراغش رفت.
پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمامپول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد: بستنى خالىچند است؟
خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بودو عده‌اى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت: ٣٥سنت
پسر دوباره سکه‌هايشرا شمرد و گفت:
براى من يک بستنى بياوريد.
خدمتکار يک بستنى آورد و صورت‌حساب را نيز روى ميز گذاشت ورفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداختکرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريه‌اش گرفت. پسر بچه روىميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود
يعنى او با پول‌هايش می‌توانست بستنى با شکلات بخوردامّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمی‌ماند، اين کار را نکرده بود و بستنىخالى خورده بود!!
نگارش در تاريخ Tue 7 Oct 2008 توسط Maziar
ایــــمان يـــك کــــوهــــنورد


داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سالها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد.

ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود. شب ، بلندی های کوه را در برگرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.
همان طور که از کوه بالا می رفت پایش سر خورد و در حالي که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی مقابل چشمانش می دید و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی قوه جاذبه او را در خود می گرفت.
همچنان سقوط می کرد ، در آن لحظات تمام رویداد های خوب و بد زندگییش به یادش آمد. اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به وی نزدیک است! ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شد و در میان آسمان و زمین معلق ماند. در این لحظه سکون چاره ای برایش نماند جز آنکه فریاد بزند.
خدایا کمکم کن.

ناگهان صدای پرطنینی از آسمان شنیده شد: چه می خواهی ؟
ای خدا نجاتم بده.

صدا ادامه داد : واقعا باور داری که می توانم نجاتت دهم ؟
البته که باور دارم.

صدا همچنان كوهنورد را همراهي ميكرد : اگر باور داری طنابی که به دور کمرت بسته است پاره کن !

یک لحظه سکوت . . . ! و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد.
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از طناب آویزان بود و با دست هایش محکم طناب را گرفته بود در حالی که او فقط یک متر از زمین فاصله داشت !!!
نگارش در تاريخ Tue 7 Oct 2008 توسط Maziar
مرد ۸۰ ساله ای روی صندلی اش در منزل کنار پسر ۴۰ ساله تحصیل کرده اش نشسته بود. ناگهان خروس روی پنجره خانه شان پرید.

پدر گفت؛ این چیه؟
پسر پاسخ داد؛ خروسه!

چند دقیقه بعد پدر برای دومین بار پرسید؛ این چیه؟
پسر پاسخ داد؛ باباجان من همین الآن بهتون گفتم، این خروسه!

بعد از مدتی پدر برای بار سوم پرسید؛ این چیه؟
تن صدای پسر تغییر کرد و با صدای بلند گفت؛ خروس است خروس!

بعد از چند دقیقه پدر برای چهارمین بار پرسید؛ این چیه!
این بار دیگه پسر از کوره در رفت و گفت؛ چرا همیشه داری این رو از من می پرسید. علیرقمی که من چند بار بهتون گفتم. این خروسه خروس. آیا نمی تونید اینی که من می گم رو بفهمید؟

چند لحظه بعد پدر به داخل اتاقش رفت و با یک با یک دفترچه خاطرات کهنه و قدیمی برگشت که آن را از زمان تولد فرزندش پیش خودش حفظ کرده بود. یکی از صفحه هایش را باز کرد و به پسرش گفت که این خاطره را بخوان؛

زمانی که فرزندم ۲۳ بار پرسید اون چیه، اصلاً از کوره در نرفتم و بدون هیچ تغییری در لحن صحبتم گفتم؛ این یک خروس است. من هر بار که می پرسید، با عشق فراوان در عاشوق می گرفتمش. هرگز احساس بدی نسبت به فرزندم بهم دست نداد.

پس
اگر والدین تان پیر شدند، هیچ وقت آنها را از خودت دور نکن و به آنها به چشم یک مزاحم نگاه نکن. باید با آنها مهربان، آرام، صبور و فروتن باشی. از امروز این جمله ها را هر روز برای خودت بلند بلند تکرار کن؛

من می خوام همیشه والدینم رو خوشحال ببینم. اونا وقتی من کوچک بودم از من حمایت کردن و همیشه عشقشون رو به من نشون دادن.

اونا همه پستی و بلندها رو برای بزرگ کردن من گذروندن که الآن من به این حد رسیدم.

پس موقعش هست که به خودتان قول دهید؛ من همیشه به بهترین روش ممکن از والدینم حمایت می کنم. اصلاً برام اهمیت نداره اونا باهام چطوری برخورد می کنند، همیشه برای مورد خطاب دادنشون از کلمات خوب و محترم استفاده می کنم.
نگارش در تاريخ Tue 7 Oct 2008 توسط Maziar

روزی از روزها پدری از یک خانواده ثروتمند ،پسرش را به مناطق روستایی برد تا او در یابد مردم تنگدست چگونه زندگی می کنند.
آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ی خانواده ای بسیار فقیر سر کردنند و سپس به سوی شهر بازگشتند .
در نیمه های راه پدر از فرزند پرسید:خب پسرم ،به من بگو سفر چگونه گذشت؟ پسر جواب داد: خیلی خوب بود پدر.
پدر پرسید: پسرم آیا دیدی مردم فقیر چگونه زندگی می کنند ؟پسر گفت :بله پدر ،دیدم...
پدر دوباره پرسید:بگو ببینم از این سفر چه آموختی؟ پسر چنین پاسخ داد:
من دیدم که ما در خانه ی خود یک سگ داریم و آنان چهار سگ داشتند. ما استخری داریم که تا نیمه های باغمان طول دارد و آنان برکه ای دارند که پایانی ندارد ،ما فانوس های باغمان را از خارج وارد کرده ایم ،اما فانوسهای آنان ستارگان آسمانند ؛ایوان ما تا حیاط جلوی خانه مان ادامه دارد ،اما ایوان آنان تا افق گسترده است. ما قطعه زمین کوچکی داریم که در آن زندگی می کنیم ،اما آنها کشتزار هایی دارند که انتهای آنان دیده نمی شود؛ ما پیشخدمت هایی داریم که به ما خدمت می کنند ،اما آنها خود به دیگران خدمت می کنند؛ ما غذای مصرفیمان را خریداری می کنیم ،اما آنها غذایشان را خود تولید می کنند ؛ما در اطراف ملک خود دیوار هایی داریم تا ما را محافظت کنند ، اما آنان دوستانی دارند تا آنها را محافظت کنند.
آن پسر همچنان سخن می گفت و پدر سکوت کرده بود و سخنی برای گفتن نداشت.
پسر سپس افزود :

"متشکرم پدر که نشان دادی ما چقدر فقیر هستیم."
نگارش در تاريخ Tue 7 Oct 2008 توسط Maziar

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.

امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت کامل".

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش که در خانه بسترى اس
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Tue 7 Oct 2008 توسط Maziar
پسرك‌ بي‌آن‌ كه‌ بداند چرا، سنگ‌ در تيركمان‌ كوچكش‌ گذاشت‌ و بي‌آن‌ كه‌ بداند چرا، گنجشك‌ كوچكي‌ را نشانه‌ رفت. پرنده‌ افتاد، بال‌هايش‌ شكست‌ و تنش‌ خوني‌ شد. پرنده‌ مي‌دانست‌ كه‌ خواهد مرد اما...

اما پيش‌ از مردنش‌ مروت‌ كرد و رازي‌ را به‌ پسرك‌ گفت تا ديگر هرگز هيچ‌ چيزي‌ را نيازارد.

پسرك‌ پرنده‌ را در دست‌هايش‌ گرفته‌ بود تا شكار تازه‌ خود را تماشا كند. اما پرنده‌ شكار نبود. پرنده‌ پيام‌ بود. پس‌ چشم‌ در چشم‌ پسرك‌ دوخت‌ و گفت: كاش‌ مي‌دانستي‌ كه‌ زنجير بلندي‌ است‌ زندگي، كه‌ يك‌ حلقه‌اش‌ درخت‌ است‌ و يك‌ حلقه‌اش‌ پرنده. يك‌ حلقه‌اش‌ انسان‌ و يك‌ حلقه‌ سنگ‌ريزه. حلقه‌اي‌ ماه‌ و حلقه‌اي‌ خورشيد.

و هر حلقه‌ در دل‌ حلقه‌اي‌ ديگر است. و هر حلقه‌ پاره‌اي‌ از زنجير؛ و كيست‌ كه‌ در اين‌ حلقه‌ نباشد و چيست‌ كه‌ در اين‌ زنجير نگنجد؟!

و واي‌ اگر شاخه‌اي‌ را بشكني، خورشيد خواهد گريست. واي‌ اگر سنگ‌ريزه‌اي‌ را نديده‌ بگيري، ماه‌ تب‌ خواهد كرد. واي‌ اگر پرنده‌اي‌ را بيازاري، انساني‌ خواهد مرد.

زيرا هر حلقه‌ را كه‌ بشكني، زنجير را گسسته‌اي. و تو امروز زنجير خداوند را پاره‌ كردي.
پرنده‌ اين‌ را گفت‌ و جان‌ داد.

و پسرك‌ آن‌قدر گريست‌ تا عارف‌ شد...
نگارش در تاريخ Tue 7 Oct 2008 توسط Maziar
ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره پست روی آن بود فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه داخل آن را خواند :
امیلی عزیز ،
عصر امروز به خانه ی تو می آیم تا تو را ملاقات کنم ، با عشق ، خدا .
امیلی همان طور که با دست های لرزان نامه را روری میز می گذاشت با خود فکر کرد که چرا خدا می خواهد او را ملاقات کند ؟ او که آدم مهمی نبود در همین فکرها بود که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت: من که چیزی برای پذیرایی ندارم ! پس نگاهی به کیف پولش انداخت او فقط 5 دلارو 40 سنت داشت ، با این حال براي خريد و تدارك ميهماني به سمت فروشگاه بیرون آمد. باران به شدت در حال بارش بود و او خيلي عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند، در راه بازگشت از خريد با زن و مرد فقیری روبرو شد ! آنها به امیلي گفتتند خانم ما سرپناه و پولی نداریم بسیار هم سردمان است و گرسنه هستیم آیا امکان دارد به ما کمکی کنید ؟
امیلی جواب دارد متاسفم من دیگر پولی ندارم و این نان ها را هم برای مهمانم خریده ام . مرد فقير گفت بسیار خوب خانم متشکرم و بعد دستش را روی شانه ی همسرش گذاشت و آن دو به حرکت خود ادامه دادند. همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند امیلی بطور ناگهاني درد شدیدی را در قلبش احساس کرد و حالش دگرگون شد ! انگار ندايي در درون او ملامتش ميكرد . ناخودآگاه و به سرعت دنبال آنها دوید ! آقا خانم خواهش می کنم صبر کنید : وقتی امیلی به زن و مرد فقیر رسید سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را در آورد و روی شانه های زن انداخت مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد .
وقتی امیلی به خانه رسید یک لحظه ناراحت شد. چون خدا می خواست به ملافاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت همان طور که در را باز می کرد پاکت نامه دیگری را روی زمین دید نامه را برداشت و باز کرد !
كلمات ساده و مختصري در آن نامه نوشته شده بود :
امیلی عزیز ،
از پذیرایی بي نظيرت و کت خوب و زیبایت متشکرم ، با عشق ، خدا .
دوستان خوبم شايد اينگونه بنظر برسد كه در نگارش اين داستان تا اندازه اي اغراق شده ، چون باور كردني نيست كه شخصي بصورت فيزيكي نامه اي به اين شكل دريافت كند آنهم از سوي خدا ! خدايي كه جا و مكاني ندارد ولي در همه حال پيش ماست !
اما مسلما برخي الهامات قلبي و گرايش هاي ذهني ما را به سمت و سوي خير و نيكي هدايت مي كند كه اين باور همان حضور قلب ما در پيشگاه خداوند يگانه است چرا كه جهان هستي جلوه اي از محضر خداست .
نگارش در تاريخ Tue 7 Oct 2008 توسط Maziar
روزی، سنگتراشي كه از كار خود ناراضي بود و احساس حقارت ميكرد، از نزديكي خانه بازرگاني رد ميشد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوكران بازرگان را ديد و به حال خود غبطه خورد با خود گفت : اين بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو كرد كه او هم مانند بازرگان باشد.
در يك لحظه، به فرمان خدا او تبديل به بازرگاني با جاه و جلال شد! تا مدت ها فكر ميكرد كه ازهمه قدرتمندتر است. تا اين كه يك روز حاكم شهر از آنجا عبور كرد، او ديد كه همه مردم به حاكم احترام مي گذارند حتي بارزگانان.
مرد با خودش فكر كرد : كاش من هم يك حاكم بودم، آن

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Tue 7 Oct 2008 توسط Maziar


روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: او می آید و با من راز و نياز خواهد كرد، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را میشنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا، نشست.

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشک غمگين و افسرده بود ولي باز هم هیچ نگفت ! اما خدا لب به سخن گشود :
"با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست" ؟ گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان سهمگين و بی موقع چه بود؟
و سنگینی بغض راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر افكندند.

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود، خواب بودی، باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشک، خیره در خدایی خدا، مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی.
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود ؛ ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت، گويي حسي عجيب وجودش را دگرگون مي كرد.
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...
نگارش در تاريخ Tue 7 Oct 2008 توسط Maziar
پیله‌ای از درخت بر زمین افتاد. روزنه‌ای در این پیله پیدا بود؛ روزنه‌ای كه به پنجره‌ای می‌مانست. موجودی به نام «كرم كوچك ابریشم»، كه تمام عمر، قفس بافته بود، اینك به فكر پریدن بود. كرم كوچك ابریشم، كه اینك با اعتماد به بال‌های خویش، بی‌ترس و تردید، پیله را می‌كاوید، چشم خود را به خورشید دوخت و لبخندی زد. نور، نخستین چیزی بود كه او می‌دید. پنجره‌ی پیله گشوده شد و چیزی به نام «پروانه» از آن بیرون خزید.

پروانه، كه تازه به دنیای قشنگ ما پا گذاشته بود، خزیدن را می‌دانست، اما پریدن را نه. خورشید، گرم و روشن و مهربان، نفس خود را بر بال‌های پروانه دمید. بال‌ها، آهسته از هم باز شدند. رنگین‌كمانی نهفته بود در آن بال‌ها. بال‌ها باز شدند و پروانه بوسه‌ای نشاند بر گونه‌ی خورشید. آن‌گاه، پروانه پرید. نسیم نوازشگر، بازی می‌كرد با بال‌های پروانه. آه، موسیقیِ باد و رقص برگ‌ها در باد، چه دلنشین بود برای پروانه. زندگی در نگاه پروانه‌ای كه می‌پرید، دلنشین و زیبا بود. پروانه به یاد آورد كه در پیله از این‌همه زیبایی خبری نبود و خوشحال شد كه از پیله بیرون آمده است.

پروانه، بیش از هر چیز، خشنود بود كه دشواری‌های پیله را تحمل كرده تا امكانات لازم را برای پریدن فراهم كند. پروانه شاد بود از این‌كه تسلیم یأس و ناامیدی نشده بود. اینك، از آن دلتنگی و تنگنا خبری نبود. اینك از پیله اثری نبود. پروانه بود و یك رنگین‌كمان. پروانه بود و یك آسمان پریدن. پروانه بود و روز و خورشید. پروانه بود و شب و ماه و یك آسمان ستاره.

دشواریهای زندگی، اگر ما را نابود و ناامید نكنند، بی‌تردید، گام‌های ما را برای پیمودن راه بلند زندگی استوارتر می‌سازند. دشواریهای زندگی، تجربه‌اند، تجربه‌ای كه ما را به كار می‌آید. تجربه‌ها درس‌هایی هستند كه ما آن‌ها را با همه‌ی وجود خویش فرا می‌گیریم. دشواریهای زندگی، مانع نیستند. مانع، نگاه غلط ما به زندگی و دشواریهای آن است. «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید.»

هر گامی كه امیدوارانه برمی‌داریم، بستر تولد دوباره‌ی ما می‌شود. ما با تولدهای نو به نوی خویش، مدام دنیا را از نو می‌بینیم، مدام دنیا را، در نگاه خویش، از نو می‌آفرینیم. پس نترسیم از دشواریها، به استقبال زندگی برویم، كه آمیزه‌ای‌ است از فراز‌ها و نشیب‌ها، غم‌ها و شادی‌ها، اشك‌ها و لبخند‌ها، حوادث تلخ و شیرین، بیماری و سلامت، مرگ و تولد.

از روی موانع بپریم و بدین‌سان، جهش‌های بلندتر را تجربه كنیم. موانع، زمینه‌ساز تجربه‌ی جهش‌های بلندند. ما به موانع محتاجیم. مسأله‌ها، ذهن ما را به چالش می‌كشند و به ما قدرت حلّ مسأله‌ها را می‌بخشند. ما به مسأله‌ها محتاجیم. وقتی دستِ نیازی به سوی ما دراز می‌شود، ما سخاوت را تجربه می‌كنیم. دیگری، فرصتی ا‌ست برای ما كه عشق تجربه كنیم و نجوا و گفت‌وگو را. ما به دیگران محتاجیم. به جای آن‌که بگریزیم از دشواریها، موانع، مسأله‌ها، نیازها و دیگران، بهتر است به استقبال آن‌ها برویم. در زندگی شاید به همه‌ی خواسته‌های خود نرسیم، اما بی‌تردید، به همه‌ی آنچه كه نیاز داریم خواهیم رسید. خدا هست، پس جای نگرانی نیست. ما هم، همچون آن كرم كوچك ابریشم، باید پنجره‌ی پیله‌ی ترس و تنهایی‌مان را باز كنیم به روی زندگی، بیرون بیاییم و پرواز كنیم.
نگارش در تاريخ Tue 7 Oct 2008 توسط Maziar
پـسـر كـوچـكـي وارد يـك داروخانه شد، ‌يك كارتن دارو را به سمت تلفن عمومي داروخانه هـل داد سـپس برروي كارتن رفت تا دستش به دكمه‌هاي تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره‌اي هـفت رقمي. مسئول داروخانه متوجه پسر بود وبه مكالماتش گوش داد. پسرك پرسيد: <خانم مي‌توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن‌هاي خانه‌تان را به من بسپاريد؟ زن پاسخ داد: كسي هست كه اين كار را برايم انجام مي‌دهد.> پسرك گفت : خانم من اين كار را با نصف قيمتي كه او مي گيرد انجام خواهم داد. زن در جوابش گفت كه از كار همان فرد كاملا‌ راضي است. پسرك بيشتر اصرار كرد و پيشنهاد داد: < خانم ،‌ من پياده رو و جدول جلوي خانه را هم برايتان جارو مي كنم. در اين صورت شما در روز جمعه زيباترين چمن را در كل شهر خواهيد داشت.> مجددا زن پاسخش منفي بود. پسرك در حالي كه لـبـخـنـدي بـرلب داشت،‌ گوشي را گذاشت. مسئول داروخانه كه به صحبت‌هاي او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: <پسرجان از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اينكه روحيه خوبي داري دوست دارم كاري به تو بدهم> پسرك جواب داد: <نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را مي‌سنجيدم، من همان كسي هستم كه براي آن خانم كار مي كند!
نگارش در تاريخ Tue 7 Oct 2008 توسط Maziar
روزي از روزها، پادشاهي سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمنان از دست داده بود، تصميم گرفت براي خود جانشيني انتخاب کند.
پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ي گياهي داد و از آنها خواست، دانه را در يک گلدان بکارند تا دانه رشد كند و گياه رشد کرده را در روز معيني نزد او بياورند.
پينک يکي از آن جوان ها بود و تصميم داشت تمام تلاش خود را براي پادشاه شدن بکار گيرد، بنابراين با تمام جديت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولي موفق نشد. به اين فکر افتاد که دانه را در آب و هواي ديگري پرورش دهد، به همين دليل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمايش کرد ولي موفق نشد.
پينک حتي با کشاورزان دهکده هاي اطراف شهر مشورت کرد ولي همه اين کارها بي فايده بود و نتوانست گياه را پرورش دهد.
بالاخره روز موعود فرا رسيد. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گياه کوچک خودشان را در گلدان براي پادشاه آورده بودند.
پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد.
وقتي نوبت به پينک رسيد، پادشاه از او پرسيد: پس گياه تو کو؟
پينک ماجرا را براي پادشاه تعريف کرد...
در اين هنگام پادشاه دست پينک را بالا برد و او را جانشين خود اعلام کرد! همه جوانان به اين انتخاب پادشاه اعتراض کردند.
پادشاه روي تخت نشست و گفت: اين جوان درستکارترين جوان شهر است. من قبلاً همه دانه ها
 

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Tue 7 Oct 2008 توسط Maziar
پدر و پسري مشغول قدم زدن در كوه بودند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد، به زمین افتاد و ناخودآگاه فرياد کشید: آآآی ی ی !!
صدایی از دوردست آمد: آآآی ی ی!!
پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟
پاسخ شنید: کی هستی؟
پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو!
باز پاسخ شنید: ترسو!
پسرک با تعجب از پدرش پرسید: چه خبر است؟
پدر لبخندی زد و گفت: پسرم، توجه کن و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی!
صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی!
پسرک باز بیشتر تعجب کرد. پدر توضیح داد: مردم می گویند این انعکاس کوه است ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است. هر چیزی که بگویی یا انجام دهی، زندگی عیناً به تو جواب میدهد.
اگر عشق را بخواهی، عشق بیشتری در قلبت به وجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی، آن را حتماً به دست خواهی آورد. هر چیزی را که بخواهی، زندگی همان را به تو خواهد داد.

ادامه مطلب...
خبرگزاري فارس: سرمربي تيم فوتبال استقلال گفت: از بازيكنان خواسته ام كه از ضد حملات مقاومت سپاسي غافل نشوند.
  به گزارش خبرگزاري فارس، امير قلعه نويي پس از تمرين امروز آبي پوشان در مورد اتفاقات اخير اين تيم اظهار داشت: وقتي يك بازيكن وظايفي دارد و آن را انجام نمي دهد به هر حال بايد به نوعي با آن برخورد شود.
وي در ادامه درباره شرايط اين تيم براي بازي فردا مقابل مقاومت عنوان كرد: شرايط خوبي داريم. تمرين خود را بر پايه نقاط قوت و ضعف مقاومت انجام داده ايم. پيرواني مربي با دانش و كار بلدي است.
سرمربي آبي پوشان ادامه داد: تيم هاي ايشان ميانگين سني پاييني دارند و از بين آن ها بازيكنان بزرگي را تحويل داده است.
قلعه نويي تصريح كرد: تيم ما مصمم شده بعد از اين كه مقابل پرسپوليس دو امتياز از دست داد از اين بازي به هيچ تيمي باج ندهد، البته همه بازي ها دشوار است؛ اما در هر صورت ما براي سه امتياز به ميدان مي رويم.
نگارش در تاريخ Tue 7 Oct 2008 توسط Maziar
جشن عیدانه کوی دانشگاه تهران با حضور سرمربی تیم فوتبال استقلال برگزار شد که در این مراسم قلعه نویی با عباراتی کوتاه نظر خود درباره "علی دایی"،‌ "علی پروین" و "افشین قطبی" را مطرح کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، امیر قلعه نویی شب گذشته در مراسم "عیدانه" وی‍ژه برنامه عید سعید سعید فطر و آغاز حضور دوباره دانشجویان در کوی دانشگاه تهران در جمع دانشجویان پسر این مجتمع خوابگاهی گفت: "در نظر ما استقلال و پرسپولیس سرمایه ملی هستند و قطعا به این دو تیم علاقه دارم. زمانی که مسئول تیم ملی بودم همه فکر می کردند نیکبخت را انتخاب نمی کنم اما نیکبخت انتخاب شد و رنگ برایم مهم نبود."

وی افزود: "روزی که مسئولیت باشگاه استقلال را بر عهده گرفتم برنامه ای سه ساله به آقای نظری جویباری ارائه کردم اما همه مسخره کردند و بعضا مطبوعات را دیدیم که گفتند قلعه نویی کار بلد نیست."

قلعه نویی در جمع دانشجویان کوی دانشگاه تهران با بیان اینکه انسان موفق باید برنامه هدفمند داشته باشد، گفت: "موفقیت با احترام به بزرگتر و رعایت مسائل اعتقادی و علمی حاصل می شود."

سرمربی تیم فوتبال استقلال تهران ادامه داد: "علی دایی انسان موفقی بوده زیرا آدم با اراده و فرد تحصیلکرده و استواری است."

سرمربی تیم فوتبال استقلال تهران از پیگیری روابط عمومی این باشگاه برای تاسیس اولین کانون هواداران دانشجویی این باشگاه خبر داد و از دانشگاه تهران را به عنوان محل برگزاری اولین جلسه کانون هواداران دانشجویی باشگاه استقلال نام برد.

به گزارش مهر، مجری برنامه به دانشجویان حاضر در این مراسم اجازه داد که چند کلمه بگویند و نظر امیر قلعه نویی را در مورد هر کدام از آنها جویا شوند. دانشجویان این کلمات را مطرح کردند : "پرسپولیس، فجر سپاسی، کره جنوبی، افشین قطبی، امیر قلعه نویی، علی پروین، تیم ملی، دکتر باقرزاده"

امیر قلعه نویی، پرسپولیس را "تیم مردمی"، فجر سپاسی را "تیم عشاق و بازیکن ساز"، کره جنوبی را "یک کشور"، افشین قطبی را "یکی از انسانهای خوب"، امیر قلعه نویی را "از روزی که خود را شناخته تا کنون هیچ تغییری نکرده"، علی پروین را "سلطان"، تیم ملی را "عشق همه ایرانیان" و دکتر باقرزاده (رئیس سابق دانشکده تربیت بدنی دانشگاه تهران و مدیرکل فعلی کوی دانشگاه تهران) را "فردی که همه مراحل مدیریتی را طی کرده و انسانی که اسیر حب و مقام نشده" نامید.

نظری جویباری سرپرست باشگاه استقلال نیز نظر خود درباره تراکتورسازی، بعد از دربی، سپاهان، انسان خوب و فتح اله زاده را به ترتیب اینطور اعلام کرد: "یاشاسین، بسیار ناراحت و کسل کننده، تیم بسیار خوب اصفهانی، انسانی که تقوا داشته باشد، مدیر بسیار خوب".
نگارش در تاريخ Sun 5 Oct 2008 توسط Maziar
نگارش در تاريخ Sun 5 Oct 2008 توسط Maziar
نگارش در تاريخ Sun 5 Oct 2008 توسط Maziar


علی کریمی بازیکن اخلاق هفته نهم شد / محمد و حیدری بازیکنان اخلاق دربی
از سوی سازمان لیگ برتر علی کریمی به عنوان بازیکن اخلاق هفته نهم رقابت های لیگ برتر باشگاه های کشور انتخاب شد.
به گزارش خبرنگار مهر، سازمان لیگ برتر برترین های اخلاق دو تیم فوتبال پرسپولیس و استقلال تهران در مسابقه دربی پایتخت که روز جمعه 12/7/87 برگزار شد را به شرح زیر اعلام کرد:

* خسرو حیدری ( استقلال تهران)
* علیرضا محمد ( پرسپولیس)

همچنین علی کریمی هافبک شماره 8 تیم فوتبال پرسپولیس هم به عنوان بازیکن اخلاق هفته نهم لیگ برتر انتخاب شد.

دربی شصت و پنجم با نتیجه تساوی یک بر یک به پایان رسید.
خصوصیات متولدین ماه های مختلف:سمبل-عنصر-سیاره -روز اقبال-اعداد شانس-سنگ


 
خوش یمن-رنگ
فروردين
سمبل : قوچ
عنصر: آتش
سياره : مريخ
عضو آسيب پذير :سر
روز اقبال : سه شنبه
اعداد شانس : 6 ، 9
سنگ خوش يمن: الماس
رنگ : قرمز
فرورديني ها در پي عشق آتشين و پر شورترين عشق ممكن اند.او خود به خود جنس مخالف را جذب مي كند . لذتهاي جسماني براي او بسيار اهميت دارد و گاه احساس مالكيت شديدي نسبت به معشوق خود را دارد
-----------------------------------------
ارديبهشت
سمبل : گاو نر
عنصر : خاك
سياره : ناهيد
عضو آسيب پذير : گردن
روز اقبال : جمعه
اعداد شانس : 4و6
سنگ خوش يمن : زمرد سبز
رنگ : آبي روشن
گل : خشخاش
حيوان : گاو
جذاب است و عشقش تا حدي نفساني..براي او عشق اهميت زيادي دارد و اگر عاشق شود عاشقي فداكار خواهد بودمعمولا صبر ميكند ابتدا طرف مقابل تعهد خود را ثابت كند و سپس خود را در اين تعهد شريك ميكند
-----------------------------------------
خرداد

سمبل : دو قلوها
عنصر : هوا
سياره : عطارد
عضو آسيب پذير : دست و شانه
روز اقبال :چهارشنبه
اعداد شانس : 5و9
سنگ خوش يمن : عقيق
رنگ : زرد
گل : زنبق
حيوان : پروانه
چه راحت ميتوان عاشق او شد. جذابيت و شيريني كلام او به خوبي بر اين مدعاست.او عاشق شادي و خوش بودن است و اگر نتواني او را شاد كني جذابيت خود را از دست مي دهي

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Sun 5 Oct 2008 توسط Maziar
بیش از یک ماه است که ماء الشعیرهای الکل دار که به صورت رسمی از روسیه وارد ایران شده، در فروشگاهها و رستوران های کشورمان به ویژه در تهران عرضه می شود.

به گزارش شیعه آنلاین، این ماء الشعیرها دارای نیم درصد الکل بوده و توسط شرکت "جاده ابریشم پارس" با مجوز رسمی وزارت بازرگانی جمهوری اسلامی ایران از روسیه وارد کشور شده است.


گفتنی است این شرکت برای فروش هرچه بیشتر کالای خود و جذب مشتریان دائمی، کالای خود را با قیمتی نسبتا ارزان ارائه می دهد.

شرکت "جاده ابریشم پارس" نماینده انحصاری این ماء الشعیرهای الکل دار است.

البته قبلا میزان الکل موجود را این سایت 5 درصد اعلام کرده بود که در حال حاضر تصحیح شده.

منبع: http://www.shia-online.ir/article.asp?id=481&cat=1
نگارش در تاريخ Sun 5 Oct 2008 توسط Maziar
بازی دو تیم استقلال و پرسپولیس هم انجام و دو تیم بعد از ۹۰ ذقیقه به تساوی رضایت دادند . در این پست به تفاوت سرمربی این دو تیم یعنی افشین قطبی و امیر قلعه نوعی در مصاحبه بعد از این بازی می پردازیم :





من از تمامی هواداران پرسپولیس به خاطر اینکه شاهد پیروزی تیم‌شان نبودند و به خانه‌های‌شان بازگشتند عذرخواهی می‌کنم و کمال تشکر را برای حضور جوانمردانه‌شان در سکوهای استادیوم دارم. همچنین به تیم استقلال نیز تبریک می‌گویم چرا یک فوتبال بسته‌ای را بازی کرد و به هدفش رسیدشما حق دارید که از بازی دی‌کارمو ناراضی باشید او آن چیزی که من می‌خواستم نتوانست ارائه کند و از فوتبال او راضی نیستم اما فکر می‌کنم تلاش زیادی برای موفقیت تیم داشت ما زمانی که یک گل عقب بودیم باید یک مهاجم را به درون زمین می‌فرستادیم که دی‌کارمو با توجه به قد بلند و شرایط فیزیکی‌اش می‌توانست بهترین گزینه باشد به هر حال باید قبول کنیم که فضای روانی داربی روی این بازیکن هم تاثیر داشت.







قسمتی از مصاحبه امیر قلعه نوعی بعد از بازی :
درست است که پرسپولیس سوار بر بازی بوده است، اما اگر شما مربی‌گری بلد بودید، می‌دانستید که سوار بازی بودن با موقعیت ساختن تفاوت می‌کند.وی هم‌چنین در پاسخ به سوال خبرنگاری پیرامون استفاده نکردن از بازیکنان با تجربه‌ی استقلال چون فرهاد مجیدی و تعویض سیاوش اکبرپور نیز گفت: شما نباید راجع به اینکه چه کسی به میدان می‌رود، سوال کنید. شما تنها حق دارید درباره‌ی حرکت کلی تیم سوال کنید.گلی که تیم پرسپولیس به ثمر رساندن بر روی یک پاس ۷۰ متری و در واقع یک توپ “بکش زیرش” بود که بیژن کوشکی یار مستقیم خود را نگرفت اما،‌ در مقابل ما چهار بار در عمق دفاع پرسپولیس تک به تک شدیم.
خبرنگاری با انتقاد از ادبیات امیر قلعه‌نویی نسبت به تیم حریف گفت، قطبی بازی تیم شما را تحسین کرد که قلعه‌نویی پاسخ داد: افشین قطبی کسی نیست که بتواند درباره‌ی من صحبت کند.

او سپس به یکی از خبرنگاران که سوالاتی را مطرح می‌کرد، گفت: یا یک سوال بپرس و یا ساکت باش.
http://image.forumfree.it/3/0/5/1/6/7/1/1209222260.jpg

کمپانی مایکروسافت اعلام کرد ضمن معرفی ویندوز 7 در همایش PDC 2008، یک نسخه پیش آزمایشی (Pre-Beta) از این سیستم عامل را نیز در اختیار توسعه دهندگان و تمامی دعوت شدگان قرار خواهد داد.


قرار است "استیون اسنوسکی" از مدیران ارشد مایکروسافت، که مسئولیت گروههای مهندسی ویندوز و ویندوز لایو را بر عهده دارد در روز سه شنبه 28 اکتبر با سخنرانی خود به معرفی ویندوز 7 بپردازد.

بخشی از سخنرانی اسنوسکی، به تلاش هایی خواهد پرداخت که جهت آماده سازی ویندوز 7 صورت گرفته است. همچنین توضیحات کاملی پیرامون امکانات این ویندوز از جمله کرنل، شبکه، سخت افزار و محیط بصری در همایش مذکور ارائه خواهد شد.
نگارش در تاريخ Fri 26 Sep 2008 توسط Maziar


 


 


 


 
نگارش در تاريخ Fri 26 Sep 2008 توسط Maziar
http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/us/msg/9/sp/msg9_b1_client_4.jpg

Yahoo! Messenger is a popular advertisement-supported instant messaging client and associated protocol provided by Yahoo!, that allows you to see when friends come online and to send them instant messages. It also can alert you to new e-mail in your Yahoo Mail or Yahoo Personals accounts, or when you have upcoming events recorded in your Yahoo Calendar. Yahoo Messenger offers firewall support, a standby mode that minimizes the program until an Internet connection is made, the ability to save and print your conversations, and a tabbed interface that provides quick access to your favorite stocks, news, and sports scores. Yahoo! also offers PC-PC, PC-Phone and Phone-to-PC service, file transfers, webcam hosting, text messaging service, and chat rooms in various categories.
Yahoo! Messenger is provided free of charge and can be downloaded and used with a generic "Yahoo! ID" which also allows access to other Yahoo! services, such as Yahoo! Mail, where users can be automatically notified when they receive new email

Other features include the ability to create a chat room automatically, stock price alerts, the ability to send messages to friends (even if they're not online when you are), a Quick Compact mode that hides the Messenger tools to maximize your viewing area, Messenger Themes, and voice chat, which allows you to talk for free to anybody else on the Internet. It also includes Launchcast Radio, Yahoo Games, and Yahoo Audibles. Using a Webcam, you can see who you're chatting with or view the Webcam of any Yahoo member who has granted you access

 
نگارش در تاريخ Mon 22 Sep 2008 توسط Maziar
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ